|
ای که گفتی عشق را درمان به هجران کرده اند کاش می گفتی هجران را چه درمان کرده اند
|
همه عمرم برندارم سر ازاین خمار مستی
که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی
تو نه مثل افتابی که حضور غیبت افتاد
دگران روند و ایند تو همچنان هستی
گفتی که مرا دوست نداری گله ای نیست
بین من وعشق فاصله ای نیست
گفتم که کمی صبر کن و گوش به من کن گفتی باید بروی حوصله ای نیست
رفتی تو خدا پشت پناهت به سلامت
بگزار بسوزد ادل من مساله ای نسیت
داشتم توي خيابان هاي شهر عشق قدم مي زدم گذارم افتاد به قبرستان عشق خيلی تعجب کردم تا چشم کار مي کرد قبر بود . پيش خودم گفتم يعني اين قدر قلب شکسته وجود داره ؟؟ همين طور که مي رفتم متوجه يک دل شدم انگار تازه خاک شده بود . جلو رفتم و ديدم روي سنگ قبر چند تا برگ افتاده کنار قبر نشستم و براش دعا کردم وقتي برگ ها را کنار زدم ديدم .... اون دل همون کسي بود که باعث شده بود دل من خيلي پيش ها بميره